![]() |
|
اجازه نخواهم داد کسی پا در دنیای من و خدایم بگذارد. نذری بود بین من و خودش. ادا نشد! گرچه نخواست دلم برای یکبار رنگ شادی را ببیند. گر چه رسم بندگی را نیاموختم. "اما اگر کفر نیست" اوهم بنده نوازی نکرد!... گرچه دنیایم کوچک است. گرچه زیبا نیست. گر چه دلگیر است اما! هر چه هست من تسخیرش کرده ام. می دانم نیمه پر لیوان زندگی ام خالی شد. می دانم هستم نیست شد. می دانم بودم نابود شد. و خوب می دانم نباید عذر خواست. چرا که نیمه پر لیوان را من خالی نکردم. "قضا بلا بود" افتاد و شکست. من هم شکستم اما اشک نریختم. چرا که مدت هاست سردم ! سرد سرد! تمام وجودم قندیل بسته... هرگز نخواهم گذاشت کسی پا میان دنیای سردم بگذارد! می خواهی بیایی من حرفی ندارم. بیا! اما تضمین نمی کنم قندیل نبندی....
2
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:22 توسط شقایق |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 شهریور 1386 تیر 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 می گویند شقایق ها نمی میرند عزیزم تا مرگ شقایق ها دوستت دارم....
لوگوی دوستان شقایق
طراح قالب |