تبليغاتX
بی تو تنهام


       

                

نمیخواهم چیزی بنویسم اما هر روز که میگذرد دلتنگی هایم چون مهمان نا خوانده ای

حریم احساسم را لکه دار میکنند و من از روی جبر بغض های نیمه فرو خورده ام را بر روی

برگ های دفتر منعکس میکنم با این که به قول سهراب دیروز زندگی را جور دیگری دیده

بودم و برای فرداهای نیامده سایه روشن های آبی کشیده بودم و نقطه سر خطهای بی پایان را

با فاصله های کم کنار هم گذاشته بودم که مبادا حضور کلمات شکسته و تنها را احساس کنند

و غربت را ضمیمه ورق های مچاله شده دفتر......اما این بار هم نشد که سکوت کنم نگویم

چگونه در لحظه لحظه های تنهایی میشکنم وقتی میدانم هر چقدر هم که بخواهم دیگر نمیتوانم

دیوارهای قفس را بر دارم و از دریچه دنیا پرواز را آغاز کنم.....

 

با توام!

با تو بودم !با تو هستم!

با تو که سرنوشت مرا رقم زدی

روحم را مجروح کردی

چشمانم را پر از اشک

و دستانم را با لبانت آشنا ساختی...

با تو که گلهای شمعدانی باغچه ام را خشکاندی

پرستوها یی که در طاقچه اتاقم آشیان کرده بودند پراندی

یهار رویاهام را مبدل به خزانش کردی

عاشق بودم

تو عشقم را ربودی و احساسم را در بی احساسی خود مدفون ساختی...

سالهاست که زمان در گذر است

و من بسنده کرده ام به :"شاید فردا

و بارها گفته ام :شاید فردا سر نوشت تلخ و محنت زایم پایان پذیرد..

با توام و باز برای تو مینویسم...

نازنینان!

این مدت که سخت دچار انزوا گشته ام

زحمت این شکنجه گاه بر گردن سینای عزیز بود که اکنون جا دارد از سینای عزیزم تشکر کنم....

همچنین از همه دوستان عزیزم که هیچوقت مرا تنها نگذاشتن و همواره با من همدردی کردن سپاسگزارم

امیدوارم بتوانم با نواهای دلتان هم نوا باشم و

آرزو میکنم اگر همه نوشته ها و سروده هایم غمزدای دل صاحب دلتان نیست غم افزای روحتان نباشد...

مراقب روح مهربانتان باشید....                                                                           

                            

                                        خرداد ۸۵ شقایق   

2 نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 2:59 توسط شقایق |



لوگوی وبلاگ




طراح قالب
AMYFANS.CO.SR
پشتيباني
NaFiSe