تبليغاتX
بی تو تنهام


 

                             

امشب حتی ستاره اشک ریخت

و شب از سکوت تمام شد..

امشب دانستم تنهایی تا چه اندازه بزرگ است

امشب جایت را از همه شبها خالیتر دیدم

امشب تا سحر در بستر خیالت شبم را به صبح رساندم

و بدون تو و تنها با خیال تو به می پناه بردم.

تا شاید چشمان قصه گویت را در جام شراب ببینم..

امشب از رنج دوریت شعله های سوزان تب خرمن وجودم را به آتش کشید..

امشب از دوریت هر لحظه همچون شمعی سوختم و اشکهای سوزانم به دامن سیاه شب چکید..

و تنها من از میان پرده های لرزان اشک نقش تو را دیدم که چگونه دستهایت را در میان دستان لرزانم گذاشتی

و در یک هم آغوشی لبانت را به نوازش لبهایم سپردی

و من رقص بوسه را بر لبان خاموشم دیدم ..

اما تو تنها یک خیال بودی .. که هرگز دستم به تو نرسید..

و من امشب میان دیدگان پر ز رازت تمام میشوم ....تمام میشوم...

امشب یک دنیا راز در دل شراب دیدم..

کاش هرگز این شب مستی به پایان نمیرسید  

                                

2 نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 19:14 توسط شقایق |

چشمهای ابر بهاری و دلهای همیشه بهاری!...

این قصه  ها را برایت گفتم تا بپرسم میانه ات با ستاره ها چگونه است؟...

آنها یک سال زیر سایه ماه ...با اقبال زمینیان اسیر ...دست و پنجه نرم می کنند

و گاهی چشمکشان برای جدایی دو عاشق قشنگترین بهانه میشود.

آری!...یک سال گذشت...سال کاغذ های سیاه..عمرهای تباه و پرنده های بی پناه...

سوز یلدا دل های قدری زلال را آرام سوزاند تا با تفال به حافظ سالی عزیزتر را بنگریم

یک سال با حسرت پرواز از شاخه ای به شاخه دیگر ...فقط سوز یلدا دلهایمان را خاکستر کرد

و کسی که عاشق پرواز بود همه شبها برایش شب یلدا شده بود...بی آنکه بداند این حسرت پرواز

است که آتش به دلش میزند نه سوز یلدا!

و سیب نصف شده سال پیش را روی طاقچه گذاشتیم تا آن سیب سرخ تنها خاطره آشنایی آن

شبهایمان شود..

و شناسنامه زمستانی تلخ عشقمان را به آتش کشیدیم تا بگوییم باز هم بشتر دوست میداریم

بادبادک های رنگارنگ زمستان را به آتش کشیدیم تا بگوییم بزرگ شده ایم

و کلاس اولی بودن عشقمان را به کلاس دومی بودن نزدیک تر نشان دهیم

زمستان را نا دیده گرفتیم تا بگوییم  امسال بهار زیر سایه درختان گیلاس به باران بهاری میاندیشیم

تا اگر بی موقع باران بارید دیگر نگذاریم شکوفه های گیلاس بمیرند..

بارها دلهایمان را از میان خاکستر های حسرت آن اوی نیامده با اشک و آه بیرون کشیدیم

و با آه گرم دلهای رنجیده خاطرمان یخهایشان را آب کردیم و از قطره آبها جوانه های دلمان را به گریه

انداختیم..

            لحظه لحظه عمرت بهاری وبهار دلت همیشه سرسبز و سر سبزی زندگیت همواره با طراوت باد!

                                                              همیشگی ترین دیوونه و ابدی ترین عاشقت...شقایق

2 نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 6:47 توسط شقایق |



لوگوی وبلاگ




طراح قالب
AMYFANS.CO.SR
پشتيباني
NaFiSe